قسمت سوم:تجلی "نومن" [numineux]

"رودلف اتو" در کتاب معروف خود "داس هایلیگه"،ساخت پدیدار نومن را بررسی می کند،"داس نومینوزه" یا پدیدار "نومنی" صفتی است که "اتو" از واژه لاتینی "نومن" ساخته است."نومن" به لاتینی یعنی موجود ماورای طبیعی،جلال و شکوه خداوندی،اراده الهی ،نیروی فعاله خداوندی و معنوی.آنچه برای اتو حائز اهمیت است جنبه عاطفی دین و معنویت است.در تجزیه و تحلیل پدیدار "نومن" اتو به این نتیجه می رسد که اولین واکنش انسان در قبال تجلی "نومن" احساس عبودیت در برابر ربوبیت حق و تجلی غیب است.این احساس عبد و مخلوق بودن را اتو "می ستریوم ترمندوم" یا راز هراس انگیز می نامد.این راز هراس انگیز و حیرت انگیز ناشی از قهر و صولت تجلی ذاتی است و این مقوله چهار جنبه دارد.

1)      جنبه هراس انگیز نومن.اولین احساسی که از این هراس حاصل می شود،احساس حیرت و غربت است.از این احساس عمیق است که ادیان پدید می آیند و بعد بتدریج تکامل می یابند.این احساس ریشه اهریمنان و خدایان است.هر آنچه که بینش اساطیری و علم حضوری ادراک می کند و بدان صورت می بخشد از ریشه این احساس عمیق سرچشمه می گیرد.

2)      جنبه دوم را اتو جلال ناشی از نیرومندی و توانایی می نامد.در قبال این جلال ربوبی است که انسان احساس عبودیت و ناچیزی و خاکساری می کند و به خود می گوید:"من و جمله خلایق هیچیم،فقط تویی که وجودی و همه چیز هستی."

3)      جنبه سوم نومن،جنبه نشان دهنده انرژی است .در این مقوله می توان غضب الهی یا "غضب یهوه" خدای قوم یهود را گنجاند.کلیه صفاتی که مانند حی،احساس،اراده،قدرت،فعلیت،انگیزه به خداوند تعلق می گیرد ،از آن این مقوله است.در انسان این نیرو به صورت ایمان،تعصب و مبارزه در راه حق و جهاد جلوه می کند.در عرفان این نیروبه صورت عشق به معبود ازلی جلوه می کند،و غضب و عشق دو روی یک سکه است و عشق نیز مانند غضب الهی همه چیز را می سوزاند و هیچ می سازد و نیروی محرکه عشق همان غضب الهی است،منتها در جهت معکوس.

4)      جنبه چهارم مقوله راز هراس انگیز،عنصر راز و سر است که اتو آنرا "مطلقا دیگر" نام نهاده است.لفظ "مطلقا دیگر" را اتو از رسایل "اوپانیشاد"ها بخصوص از کلمه سانسکریت anyadeva  که همین معنی را دارد گرفته است.او می گوید اگر از عنصر "راز"،ضمایم ترس و هراس را سلب کنیم،آنگاه به صورت مفاهیمی چون حیرت آور ،تعجب انگیز،شگفت انگیز جلوه خواهد کرد.و معادل آلمانی این واژه های لاتینی کلمه"حیرت" است.ولی این حیرت احساس غربت و بیگانگی نیست که از همان "مطلقا دیگر" بوجود می آید،زیرا مطلقا دیگر"حالی" است که ما را با حیرتی "پس زننده" در برمی گیرد.

عرفان این تضاد ناشی از نومن را به منتها درجه خود می رساند و آنرا نه فقط در برابر طبیعت و دنیا قرار می دهد بلکه وجود و هستی و مافیها را نیز در برابر "مطلقا دیگر" هیچ می انگارد و سرانجام بدان نام نیستی می دهد.درواقع نیستی عکس هستی است و برای عارفی که راه به سوی ماسوای الله را می پیماید،نیستی "واقعیتی" است بغایت زنده.این مفهوم نیستی در ادیان مشرق زمین،بخصوص در مفهوم خلا جهانی بودائیان بخوبی بیان شده است.که اینگونه صفات سلبیه بهترین وجه نمایاندن خاصیت نومنی "مطلقا دیگر" است.

اتو نتیجه می گیرد که "مطلقا دیگر" بعلت حالت حیرتی که برمی انگیزد ،ادراک ناپذیر و غیرقابل فهم است.ولی این "مطلقا دیگر" نه فقط فراسوی عقل و فهم است بلکه ضد آن است و می کوشد مقولات ذهنی را از پی براندازد و انها را در هم آمیزد.و جمع ضدین و منتاقض است .و قویترین نوع تناقض و ضدیت همان است که ما آنرا "آنتی نومی" می نامیم. در این مرحله عباراتی ظاهر می شوند که نه فقط ضد قوانین و نظامهای متعارف هستند ،بلکه بین خودشان نیز هماهنگی ندارند،نه فقط غیرقابل ادراک و فهم اند بلکه خود از ضدیت و تناقضات و عناصر ضد و نقیض با یکدیگر ساخته شده اند.عرفان بیش از هر چیز "خداشناسی مبنی بر حیرت ناشی از مطلقا دیگر است".

اتو می گوید تجلی نومن از یک سو عنصر دفع کننده صفت جلالی "نومن" است و از طرف دیگر نیرویی است که جذب می کند و کششی مسحورکننده دارد.این دو حالت دفع و کشش ،جلال و جمال ،"هماهنگی اضداد" را بوجود می آورد و این صفت مضاعف نومن در کلیه ادیان مشهود است.که در عرفان اسلامی به روشنی این مباحث مطرح شده است.هر جمالی مستلزم جلالی است مانند هیبت و حیرتی که از مشاهده جمال حق دستگیر می شود و هر جلالی مقتضی جمال است که همان رحمت مستتر در قهر جلال خداوندی است.اتو می گوید که عنصر "جمالی" و کشش به سوی مبدا،گاهی آنچنان شدت می یابد که ایجاد جنون و مستی می کند و این به قول اتو عنصر"دیونوزی" اثر نومن است.

تجلی نومن اگر چنین احساس شود،یعنی هم به صورت کشش مقاومت ناپذیر و هم دفع هیبت انگیز،بهجت و سروری توصیف ناپذیر و حالات کشف و شهود عارفانه حاصل خواهد شد که فقط به مکاشفه تجربه می شود و نه از راه عقل و استدلال.

درهنر،تجلی نومن بصورت "والا"،"فاخر" تجربه می شود.به این حالت،ما "شکوه هیبت انگیز"می گوییم .بهترین نمونه ها را می توان در معماریهای دنیای باستان مصر،در کلیساهای عظیم"گوتیک" ،در معابد هندو و بودایی ودر مساجد اسلامی یافت.

شکوه هیبت انگیز و هاله سحر انگیز ،وسایل غیرمستقیمی است که بمدد آنها هنر،تجلی نومن را القا می کند.در فرهنگ غرب دو وسیله مستقیم برای این منظور "تاریکی" و "خاموشی" است .ولی تاریکی نیازمند تضاد است و حال معنوی فقط در سایه روشن یا به قول اتو در "نیمه تاریکی" تحقق می یابد.و این حالی است که در کلیساهای بزرگ"گوتیک" متجلی است.این اثر را موسیقی نیز ایجاد میکند،مخصوصا موسیقی ای که در کلیسا ،هنگام مراسم نیایش به گوش می رسد،که این شکوه معنوی را با سکوتی ممتد و مطلق القا می کند بطوریکه گویی که سکوت خود به صدا درآمده است.

نوع دیگر تجلی نومن را می توان در هنر"خلاءسازی" نقاشان چینی مخصوصا نقاشان دوره "تانگ " و "سونگ" پیدا کرد.هر که در این آثار مستغرق شود،در پس آبها،ابرها و کوهساران،دم اسرار آمیز "تائو"ی ازلی را درخواهد یافت،دم و بازدم درونی ترین وجود.در چین نقاشی،محسوس ساختن خلاء است و مهارت این شیوه در اینست که با کمترین وسیله بیشترین اثر را ببخشد."تاریکی،سکوت،خاموشی" خلاء  نیز شیوه نشان دادن نیستی است که "این و اینجا را نفی می کند تا اینکه "مطلقا دیگر" فعلیت بیابد."

حال باید دید که برخورد با نومن که میت نیز یکی از وجوه اصیل آنست چگونه به حصول می پیوندد و چه دگرگونیهایی در انسان که در اصل "انسان عرفانی" است پدید می آورد.

 

کتاب "بت های ذهنی و خاطره ازلی"/داریوش شایگان